غروب ماه خدا دیده شد صد حیف که این بساط برچیده شد ...
در این بهار رحمت و غفران و مغفرت
خوشبخت آن کسی است کز معصیت و گناه بخشیده شد.
عید فطر بر عاشقان مبارک علی الخصوص بر منتظران منجی (ع) (عج...)
فوتبال ما تنها نام حرفه ای گری را داراست، اما روح و روان حرفه ای ندارد...
وقتی دم از حرفه ای بودن میزنیم باید از راس فدراسیون گرفته تا توپ جمع کن هایش حرفه ای باشند!
ما وقتی میخواهیم به چیزی برسیم هم خر و میخواهیم هم خرما را..!
ما میلیاردها تومان سرانه فوتبالمان هستش اما دریغ از پیشرفت. هزاران نفر هستند فقیر و ندار اما
آبرومند، که این میلیارد ها تومان میتواند زندگی کردن را بجای زنده بودن برای ایشان به ارمغان آورد...
از طرفی دیگر هزینه های بیخودی دیگری در این مملکت هستش که دخل و خرج فوتبال چندین برابر
قابل تحمل تر از آنست... به جیب زدن ها ی چند صد میلیون دلاری...! ما به این بحث ها کاری نداریم
چرا که میشویم آدم بده..!
ما میگیم اگه برای فوتبال این هزینه ها را میکنیم چرا اصولی نه؟ چرا پرسپولیس و استقلال که چندین
میلیون هوادار دارند واگذار نمیشن؟ تا کی باید این دو قربانی شهرت طلبی رجل سیاسی شوند و
و در صورت ناکامی با احساسات هواداران جوانش بازی شود ؟
چرا این دو باشگاه نمی توانند درآمد زایی کنند در حالی که باشگاه های بزرگ اروپایی بعد از خرید
فوتبالیست حتی با برپایی مراسم معارفه بلیدفروشی دارند و این نوعی حمایت هواداران هست؟!
یا مثلا میگن پیشکسوت ها سرمایه های این دو باشگاهند چرا کلکسیون افتخارات بازیکنان قدیمی
نشه موزه ای برای مراجعه علاقه مندان در نتیجه درآمدزایی؟!
و از این موارد...
اما بازیکنان ما حق دارند نگران درآمد و قرارداد و آینده خود باشند ولی حق ندارند بخاطرش حاشیه
درست کنند حق ندارند با عملکرد ضعیفی که بخاطر پول از خود نشان میدهند با احساسات هواداران
بازی کنند !
چرا که کودکانی در این مرز و بوم هستند از بامداد تا شامگاه زحمت میکشند تا بلکه جای پدرشان
نان و پنیری برای خانواده بدست آورند... فوتبالیست های ما که دیگه بدتر از ایشان نیستند، هستند؟!
اگه چند صد میلیون درآمد هر قراردادشان هستش باید در زمین جان بکنند بی آنکه طی موفقیت کوتاه
مدتی دچار کبر و غرور شوند، بی آنکه اسیر دلالیسم شوند... چرا که در این مملکت با این تحریم ها و
گرانی ها کارگرانی هستند که تا آخر عمرشان شاید درآمد یکسال قرارداد اینها را نداشته باشند..!
لژیونر شدن؛
چرا بازیکنان ایرانی کوته بین هستند چرا کمی فداکار نیستند چرا به پیشرفت فوتبال خود و کشورشان
توجهی ندارند؟...
بازیکنانی که با چند برابر قرارداد داخلی ایران به امارات میروند میتوانند با همان قرارداد های نرخ ایرانی به
عضویت تیم های اروپایی در آیند هرچند دسته دومی باشند... چرا که امکانات آنها هم با دسته برتری ها
چندان تفاوتی ندارد. اینطوری هم فوتبال خودشان و هم کشورشان به کیفیت بالا میرسد و الا اگر تنشان
به بازیکنان اماراتی برخورد کند همین میشه که افسوس حضور در جام جهانی را در دل داریم! که خود
دلایل عمده دیگری نیز دارد... فدراسیون، کادر فنی، غرور کاذب مربیان و بازیکنان، دلال ها ، خبرنگاران،
و در آخر پول ایرانی و ناز مربیان برتر جهانی و اینهمه بکنار بچسب دوباره به بحث تحریم و جنگ روانی..!
و در آخر بحث تیم ملی امید و جوانان و نوجوانان که خود مفصل هست و علاقه مندان واقف بر این امر!
و چه خبر از پاداش معافیت سربازی، با عنوان سرباز قهرمان برای نوجوانان ایرانی که خود زمینه ایست
برای ترانسفر شدن جوانان با سنین کمتر به میدان پیشرفت فوتبال و لژیونر شدن.......!
والسلام بی درد سر...
در زمان های قدیم بعد از خدا، یکی بود که بهش میگفتن ایران..! ایرانی که سرش تو قلب
اروپا(اتحادیه امروزی) بود و پاهاشو اونور خلیج فارس دراز میکرد.به به عجب هیکلی!
روزگاری بود که مردم بین هم حرمت داشتند برو بیایی داشتند آقای منطقه بودند(دنیا!)
این آقا ایران ما همچنان مقتدر بود تا زمانیکه همسایه ها خواستند پاهاشونو از گلیمشون
درازتر کنند اومدند بین اقوام ایران...!بالاخره دعوای خواهر و برادری شروع شد...
خواهر و برادر ها بهم پریدند...
بالا سریهاشون (بابا ننه ) هم یادشون رفتند باید آتشو خاموش کنند بجای میانجیگیری
سرشونو فرو کردند وسط دعوا تا برای خودشان نرخ تعیین کنند! بجای اینکه اقوامو آشتی
دهند گفتند :اینها بعدا یه جوری باهم کنار میان. حالا ما یه چیزی بجیب بزنیم. بعد ها هم
بزرگترهای فامیل که بهشون میگفتند پادشاه! از این فرصت سو استفاده کردند تا به مردم
بیچاره کمی ظلم کنند! بالاخره جنگ و ستیز همه جا را فرا گرفت تا اینکه اقوام مختلف
واسه همیشه از هم دور افتادند... بین هم حصار کشیدند... همسایه ها هم همینو
میخواستند...
تا اینکه خداوند دید اینطوری نمیشه باید یه کاری کرد، فرستادشو فرستاد و دستور داد برو
ایران را با اقوامش متحد کن و بگو اگه از من اطاعت کنین به همتون هر چی بخواهین
میرسه...بعضی ها قبول کردند بعضی ها زیر بار حرف حق نرفتند بالاخره ایران ما دست و پا
شکسته شد ایران اسلامی... اما بعد اینکه فرستاده خدا دوباره برگشت پیش خودش!
سال ها وضعیت به این صورت سپری میشد تا اینکه دوباره همسایه ها که بیشتر شده بودند
(اقوام جدا شده هم جزو همسایه ها شدند!.) گفتند ای بابا اینطوری نمیشه باید کاری
کرد باید بریم دزدی نمیشه که گرسنه بمونیم باید دوباره بریم میان اقوام متحد ایرانی و
کمی سر دعوا را باز کنیم. بیشتر وقتها آقا ایران با اقوام متحدش توانستند از خودشون دفاع
کنند اما چون میانه ایران با بالاسری های خودش خوب نبود(پادشاه ها) بالا سری ها برای
اینکه بتوانند بر ایران فرمان برانند شدند همدست و بازیچه همسایه های اجنبی! غافل از اینکه
فکر نمیکردند اجنبی ها چرا اومدن میان معرکه... یکی از اجنبی ها که قبلا توانسته بود خواهر
و برادرهای ایران را کم کنه و بطرف خودش بکشه نامش بود انگلیس...
انگلیسی ها شعارشون این بود که تفرقه بیانداز و حکومت کن! و بالاسری های ایران از این
موضوع بی اطلاع بودند...
انگلیسی ها هر کدام از بالاسری ها که توان فرمان روایی بر ایران را نداشت و به اونها سودی
نمیرساند از خونش بیرون میکردند و یکی دیگه پیدا میکردند...
تا اینکه مدعی های غارت اقوام ایران بیشتر شد ... اسامی تازه ای پیدا شدند ورّاث های
جعلی مثل آمریکا و روسیه و آلمان...
روزها سپری میشد دیگه خداوند دوباره پا بمیان گذاشت اینبار کمی از روح خودشو دمید روی
ایران... آقا روح الله اومد بسوی ایران...تا ایران را دوباره احیا کنه...
اما مگه میگذاشتند.... غافل از اینکه اراده خداوند در خون و غیرت اقوام ایران جاری شده بود...
با این اوصاف کارشکنی میکردند چون زورشان به خداوند و آقا روح الله نمیرسید چند سالی آقا
را از اقوام متحد ایران گرفتند فکر میکردند وضعیت باب دندان وراث جعلی تغییر میکنه اما نشد
که نشد...
مگه فامیل های ایرانی گذاشتند بالاخره نتونستند از پس اراده خداوند و غیرت آقا و خون
جوانان بیایند... دمشان را گذاشتند روی دوششان و ایران عزیز شد دوباره با شناسنامه ایرانی.
البته چند باری چند سالی خواستند بپای ایران عزیز بپیچند که جوانان فامیل با ایثار و ارادت به
آقا و ایمان به خداوند نگذاشتند... از جان مایه گذاشتند ...
این اواخر هم دوباره انگلیسی با متحدانشون اومدند میان معرکه و دوباره همان شعار قدیمی
را سر میدن : تفرقه بیانداز و حکومت کن..!
فکر میکنن حالا دیگه جوانان قدیمی از یاد رفتند و خونشان کمرنگ شده... اما به این اندیشه
نکردند که چه بخواهند چه نه، چه دوست داشته باشند چه نه، یاد عزیزان زنده میماند تا ابد
میان اقوام ایرانی.
فرزندان این مرز و بوم مقاومت میکنند تا آخرین منجی... آخه میگن تا سه نشه بازی نشه.
امام محمد باقر(ع) : پدرانی که صالح بودند و شهید شدند فرزندانشان راه ایشان را ادامه
خواهند داد...
زنده باد آقا ایران زنده باد یاد آقا روح ا... و یاد یارانش...
بعضی روزها فکر میکنم...
بار گناهم کاری کرده با من که پیش تو روسیاهم
از خجالت بسته نگاهم درونم میسوزه از سوزش آهم
یاد گرفتاریم میافتم یاد اون لحضه ای که میبرنم
بیاد غصل و کفنم یاد فشار قبرمو فریاد زدنم
یاد عذاب و بدنم
یاد اون لحظه ای که دوتا ملک سوال کنند
یاد ساکت شدنم یاد اون شلاقایی که میزنند روی تنم
یاد اینکه که بگن خدات کیه؟ قبلت کجاست؟
چیه کتاب تو اسم پیمبرت چیه ؟
کمکم کن جوابم نمونه توی گلوم
تو سوال اولی بگم علی دیگه هرچی میپرسن بگم حسین......
فکر می کنید پیروز واقعی دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری کیست؟ برای خودم حق
نظر قائل نمیشوم چون معتقدم نظرات را آنهایی باید ارائه دهند که دود چراغ خورده اند و سن
و سالی را در پی علم و تجربه سپری نموده اند... فقط فکر میکنم ایران عزیز باید پیروز واقعی
باشد!...
ایران عزیز باید به این باور برسد که مهم حضور مردم است . هر کدام از این عزیزان که
کاندیدای ریاست جمهوری اعلام شده اند و از فیلتر صلاحیت شورای محترم نگهبان عبور کرده
اند حتما لیاقت دارند فقط انتظار میرود شجاع باشند کمی هم به اقتصاد و فرهنگ این مملکت
توجه نمایند و عامل بر شعارشان باشند... الباقی مهم اینست که به کوری چشم دشمنانمان
در روز رقم خوردن سرنوشت این مملکت دوباره حماسه ساز باشیم.
گرچه از بین ما هستند ناراضی گر چه هستند کسانی که برای یه لقمه نان پیش خانواده خود
خدای نکرده سر بزیرند... اما ما مثل پسر عموهایی میمانیم که اگر گوشت همدیگر را نیز
بخوریم استخوانها را دور نمیریزیم!
یادمان باشد زمانی که انقلابمان نو پا بود و محتاج هر چیز در عوض اعتقاداتمان عجب مستحکم
بود فقط خداوند و نائبش را داشتیم همین دشمنان دوست نما که ادعای دموکراسی سر
میدهند و بخاطرش بیگناهان را میکشند و غارت میکنند! حاظر نبودند ملتی از نوع ایرانی بر
روی زمین باقی بماند. اما ما از هر قومی که بودیم حاظر نشدیم
هیچ یک از اقوام ایران تنها بماند. پدران ما رفتند تا ما و ایران باهم بمانیم .ما نیز تنها کاری که از
دستمان بر میاید اینست که در ۲۲ خرداد خودنمایی کنیم! متحد ویکپارچه...
با کسی باشیم که ناجی مردم باشد...
اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
رو تک درخت خونه یه یا کریم نشسته
با زهر تیر صیاد بال و پرش شکسته
زار و پریشون شده تاب و توون نداره
دیگه توی وجودش یه ذره جون نداره
غصه نخور یاکریم دوباره پر میگیری
اگه بشی نا امید بدست غم میمیری
منم دلم شکسته غم به دلم نشسته
کسی تو این زمونه به عشقم دل نبسته
منم یه نیمه جونم منم بی هم زبونم
قصه بی کسی رو یه عمریه میخونم
تو خوب میشه پر میزنی دوباره
به یار خود سر میزنی دوباره
منم که باید شب و روز بسوزم
یه عمره که چشمم و به در میدوزم
چقدر دلم میخواست یه گوشه از حرمتان جای موندن و پناهگاهی داشتم تا نزد شما بمانم
ببخش اگر با قدوم گنهکارم پا به حرم شما نهادم اما به امید حرمتی بود که نزد پروردگار داشتین...
یا علی بن موسی الرضا التقی النقی به قول مرحوم آغاسی خوبیم بدیم آقا جان بپاتون نوشته شده ایم
آقا جان یاری ام بفرما به عهدی که بستم وفادار بمونم...
بال در بال پرستوهای خوب می رسد آخر سوار سبزپوش
جامه ای از عطر نرگسها به تن شالی از پروانه ها روی بر دوش
پیش پای او به رسم پیشواز ابر با رنگین کمان پل می زند
باغبان هم باغبان نو بهار بر سر شاخه ای گل می زند
تا می آید پرده ها از خانه ها باز توی کوچه ها سر می کشند
مرغ ها خسته و پر بسته برهم از میان پرده ها پر می کشند
در فضای باغ ها پر می شود باز هم فواره ی گنجشک ها
هر کجا سرگرم صحبت می شوند شاخه ها درباره ی گنجشک ها
باز می پیچد میان خانه ها بوی اسفند و گلاب و بوی عود
می رسد فصل بهاری جاودان فصلی از عطر وگل و شعرو سرود
اگرکفیل روزی خداست ٬غصه چرا؟!
اگررزق تقسیم شده است٬حرص چرا؟!
اگردنیافریبنده است٬اعتماد به آن چرا؟!
اگربهشت حق است٬تظاهر به ایمان چرا؟!
اگرقبر حق است٬ساختمان مجلل چرا؟!
اگر جهنم حق است٬این همه ناحق کردن چرا؟!
اگرحساب حق است٬جمع مال حرام چرا؟!
اگرقیامتی هم هست٬خیانت به مال مردم چرا؟!
اگر دشمن انسان شیطان است٬پیروی از او چرا؟!
اگر پاداش از خداست٬پس سستی چرا؟!![]()
خدایا بر من منت نهادی تا مجالم دهی اعلام وجود کنم و خویشتن را در این وادی چند صباحی بیازمایم
و دوباره منت نهادی تا جزو مفتخران این جامعه باشم با اینکه بگمانم لیاقتش نداشتم و در عجم به حکمتت!
افتخار میکنم سرپناهم را نزد حضرتت عزیز میداری هر چند شرمم میاید بگویم ظرفیتم نیست فرزند ایشان باشم چراکه آن نیستم که باید!
معلم واژه ای است که مفهومش در محضرت خلاصه میشود حال آنکه رتبه ام را ارتقا دادی تا راز عاشق بودن را درک نمایم.
اما تو رهایم مکن همچنان که چنین نمودی... خداوندا قلبم پر از عشق توست
اما چه کنم عاجزم و اراده ام سست به اثباتش! خدایا یاری ام رسان ثابت کنم که...